|
زیارت
|
دوشنبه 14 مرداد 1387
|
غبار آلودِ آسمان ام
آن گاه که از زیارت قدوم ات باز می آیم
|
من مات من العشق
|
دوشنبه 14 مرداد 1387
|
نیمی ز رخ اش ألست منکم ببعید
نیم دگرش إن عذابی لشدید
برکنج لب اش نوشته یحیی و یمیت
من مات من العشق فقد مات شهید
(ابوسعید)
|
شعر و فیزیک
|
جمعه 17 خرداد 1387
|
میخواستم فیزیکدان شوم
بوسههای تو مرا شاعر کرد.
پیش از آن
دو دستگاه بیسیم ساخته بودم
میدانستم که امواج صدایت
با چه سرعتی حرکت میکنند
چطور در گوشی من تکثیر میشوند
و نسخههای صدایت را در چه فاصلهای میتوان شنید.
قرار بود قاعدهای کشف کنم
که انرژیهای پراکندهی تو را از فضا گرد بیاورم
از آنها جسم تو را بیافرینم
با لبخند، با اشک.
درآغوشت
ضریب اصطکاک پوست بر پوست، سیال در سیال را
اندازه میگرفتم،
ضریب جاذبهی زمین را
و مکان دقیق سقوط را در حرکت دورانی.
نمیدانستم فرکانس بوسههای تو را چگونه حساب کنم
کدام سرعت را بر فاصلهی میانمان تقسیم کنم.
در آغوش تو
هر بار با سرعت نور به میان ستارگان پرتاب میشدم
و هر بار جوانتر میشدی.
حالا
با همهی دانش فیزیکم
تنها میتوانم جرم سیاهچالهای را اندازه بگیرم
که هر جسم زندهای را
به انرژیهای سکوت
تبدیل میکند.
(شعر از : محسن عمادی)
|
'Ain't Talkin
|
چهارشنبه 12 تير 1387
|
«باب دیلن» (با نام اصلی «رابرت آلن زیمرمن») متولد 24 می 1941 خواننده، شاعر، آهنگساز و نویسنده ی امریکایی است که به عنوان یکی از شخصیت های برجسته ی موسیقی در پنج دهه ی اخیر شناخته می شود. مهم ترین آثار وی در دهه ی 1960 به وجود آمد. این ترانه مربوط به آلبوم «عصر جدید» وی می باشد که در سال 2006 منتشر شد. این آلبوم نامزد سه جایزه ی «گرمی» و برنده ی جایزه ی بهترین آلبوم امریکایی/فولکلور معاصر شد. همچنین مجله ی «رولینگ استونز» این آلبوم را به عنوان بهترین آلبوم سال 2006 انتخاب کرد.
شب هنگام که به باغ مرموز پا نهادم
و گل های مجروح از تاک معلق بودند
از کنار آن چشمه ی بلورین گذر کردم
کسی از پشت سر اشارتی کرد
بی کلامی، عبوری فقط
از میان دنیای ملال آور پریشانی
قلبی سوزان، همچنان مشتاق
کسی در این دنیای خاکی نمی داند
می گویند دعا شفا می دهد
پس برایم دعا کن مادر
روح شیطانی در دل آدمی سکنی می گزیند
می کوشم به همسایه عشق بورزم و به دیگران نیکی کنم
اما، مادر! آن چه می خواهم به خوبی نمی گذرد
بی کلامی، عبوری فقط
پیش از آن که از آن عبور کنی، پل را خواهم سوزاند
قلبی سوزان، همچنان مشتاق
آنگاه که گم می شوی، رحمتی نیست
از پا در افتادم از اشک ریزی
چشمان ام پر از اشک و لب ها خشک
اگر رفیب را به خواب ببینم لحظه ای
همان جاکه خفته غرق خون اش خواهم کرد
بی کلامی، عبوری فقط
ازمیان دنیای مرموز و مبهم
قلبی سوزان، همچنان مشتاق
از میان شهرهای مصیبت زده می گذرم
تمام جهان لبریز فرضیات است
تمام این کره ی خاکی که می پندارند گرد است
با تفکر، عقل از سرت به در خواهند کرد
آن گاه که فرو می افتی، مشتاقانه بی چارگی ات را می پذیرند
بی کلامی، عبوری فقط
....
قلبی سوزان، همچنان مشتاق
روزی از بودن ام در کنارت شاد خواهی بود
با زر و زور بر تو می تازند
در هر لحظه از بیداری ات ممکن است بشکنی
از این ساعت اضافه نهایت استفاده را خواهم برد
انتقام پردم را خواهم گرفت، ان گاه باز خواهم گشت
بی کلامی، عبوری فقط
چوب دست ام را به من بده
قلبی سوزان، همچنان مشتاق
تو را از ذهن آشفته ام بیرون خواهم کرد
تمام همراهان وفادار و عزیزم
معتقد به من و من راز خویش با آنان در میان نهادم
ایمانی را آزمودم که بسیار پیش تر فراموش گشته بود
محرابی بر این راه طولانی و متروک نیست
بی کلامی، عبوری فقط
قاطرم بیمار و اسب ام کور
قلبی سوزان، همچنان مشتاق
به دختری که رهایش کردم می اندیشم
آسمان روشن است و ماشن ها به پرواز درآمده اند
شهرت و شرافت از بین نخواهند رفت
آتش خاموش می شود اما نور هرگز نمی میرد
که گفت به من از آسمان یاری نمی رسد؟
بی کلامی، عبوری فقط
زره مرد مرده ای را حمل می کنم
قلبی سوزان، همچنان مشتاق
با در دندان در پاشنه ام گام بر می دارم
رنج کشیدن را پایانی نیست
هر جزیی اشک خود را دارد
نقش بازی نمیکنم، تظاهر نیز نمی نمایم
پرستاری ترس های خویش خویش می کنم و بس
بی کلامی، عبوری فقط
از آن شب تا کنون
قلبی سوزان، همچنان مشتاق
می روم تا از دیده ها نهان شوم
آن گاه که به باغ مرموز گام نهادم
در روز داغ تابستان، چمنزار داغ تابستان
ببخشید خانم، عذر می خواهم
کسی اینجا نیست، باغبان رفته
بی کلامی، عبوری فقط
بر جاده، دیوانه وار
قلبی سوزان، همچنان مشتاق
در دور افتاده ترین نقطه در انتهای جهان
|
Wishlist
|
دوشنبه 9 ارديبهشت 1387
|
"لیست آرزو"، دومین آهنگ از پنجمین آلبوم استودیویی گروه "پرل جم" با عنوان "ثمر" هست. شعر این آهنگ از خواننده ی گروه (ادی ودر) هست.
این ترانه درباره ی خواننده ی گروه هست که به دنبال برآورده کردن آرزوهاش هست، و این لیست را با این جملات به پایان می رساند که :"ای کاش خوشبخت بودم، تا آن حد که خود خوشبخت هستم". وقتی درباره این ترانه از او سوال شد پاسخ داد که "فکر می کردم خوشبخت هستم". این بخش از آواز که "ای کاش ماه تمام بودم و از میان سقف کاماروی تو به درون می تابیدم" اشاره به ماشینی دارد که متعلق به همسر آن زمان "ادی ودر" (بث لیبلینگ) بوده.
پیشنهاد می کنم حتما بشنوید. اما مواظب باشین اشتباهی برای کسی نفرستید.
I wish I was a neutron bomb, for once I could go off.
I wish I was a sacrifice but somehow still lived on.
I wish I was a sentimental ornamnet you hung on
The christmas tree, I wish I was the star that went on top,
I wish I was the evidence
I wish I was the grounds for fifty million hands up raised and opened toward the sky.
I wish I was a sailor with someone who waited for me.
I wish I was as fortunate, as fortunate as me.
I wish I was a messenger, and all the news was good.
I wish I was the full moon shining off a camaro's hood.
I wish I was an alien, at home behind the sun,
I wish I was the souvenir you kept your house key on.
I wish I was the pedal break that you depended on.
I wish I was the verb to trust, and never let you down.
I wish I was the radio song, the one that you turned up,
I wish, I wish, I wish, I wish,
I guess it never stops.
(شعر از : Pearl Jam)
|
I Just Want You
|
سه شنبه 3 ارديبهشت 1387
|
There are no unlockable doors
There are no unwinable wars
There are no unrightable wrongs
Or unsignable songs
There are no unbeatable odds
There are no believable gods
There are no unnameable names
Shall I say it again, yeah
There are no impossible dreams
There are no invisible seams
Each night when the day is through
I dont ask much
I just want you
I just want you
There are no uncriminal crimes
There are no unrhymable rhymes
There are no identical twins or
Forgivable sins
There are no incurable ills
There are no unkillable thrills
One thing and you know its true,
I dont ask much
I just want you
I just want you
I just want you
I just want you
Im sick and tired of bein sick and tired
I used to go to bed so high and wired, yeah - yeah, yeah, yeah
I think Ill buy myself some plastic water
I guess I should have married lennons daughter, yeah - yeah, yeah, yeah
There are no unachievable goals
There are no unsaveable souls
No legitimate kings or queens, do
You know what I mean? yeah
There are no indisputable truths
And there aint no fountain of youth
Each night when the day is through,
I dont ask much
I just want you
I just want you
I just want you
I just want you
I just want you
I just want you.
Yeah, yeah, yeah
I just want you
I just want you,
Hey, yeah
I just want you.
Yeah, yeah, yeah
I just want you, hey
I just want you
I just want you
(شعر از : Ozzy Osbourne)
|
Every Strangers Eyes
|
سه شنبه 3 ارديبهشت 1387
|
در رستورانِ بینِ راهی و فروشگاههای زنجیره ایِ همبرگر
در کادیلاک لیموزین
در کمپانیِ بوده ها
و پشتهای خمیده و اَشکالِ خوابیده
بر پلههای سنگفرش
در کتابخانهها و ایستگاههای قطار
در کتاب، در بانک
در صفحاتِ تاریخ
در حملهای انتحاری
میشناسم
خود را در چشمانِ هر غریبهای
و اینک از اینجا که ایستادهام
بر فرازِ این تپه که از برکه دزدیدم
اطراف را مینگرم، آسمان را میجویم
آنگاه که دستانِ خویش را سایهبانِ چشم میکنم در برابر پرتوهای کور کنندهی خورشید
مییابم نشانههایی از روزهای به یاد مانده-از یاد رفته
میشنوم زنگِ ناقوسها را که عجیب آشنایاند
مییابم
امید که در چشمانت شعله میکشد
آه، اینک چه آسان است
اکنون که در تاریکی آرمیدهایم
بی مزاحمتی
که بر اشکها فائق آییم
اشکهایی که کمر بسته اند
نابودیِ بارقهی عشق مان را
(شعر از : Roger Waters)
|
اشعار ناخدا
|
دوشنبه 13 خرداد 1387
|
۱
نسل دايناسورها را
اصول زیبایی شناسی منقرض کرد.
این را خرچنگی میگفت
وقتي با چنگک درازش چشمانم را مي خراشيد،
تا نيامدنت را نبينم.
و تو نيامدی
پيراهن زردت را نپوشيدی، موهايت را افشان نكردی،
كه گورم زيبا نبود
كه سنگ قبرم با اصول زيبايي شناسي جور در نمي آمد
كه مزارم را دوست نداشتي.
و من گور سنگي ام را شكافتم،
مردنم را شكافتم
و به هيئت بطری نوشابه ای درآمدم،
دست ساز زيبايي شناسي روزگار تو
تا در انبوه بطری های مشابه
مرا از دكاني نزديک بخری
و بر حسب اتفاق، لب شيشه ای ام پريده باشد و
لب های تو را زخمي كند
و تو مرا بنوشي
خون خود را بنوشي
و آنوقت جسمم را، سنگ قبرم را
پرت كني به زباله داني نزديك
قطره ای از مرا تف كني
فحشي نثار فروشنده و
مرا تلخ ترين نوشابه عمرت بداني
خونت را تلخ ترين نوشابه عمرت بداني
نسل مرا اصول زيبايي شناسي منقرض كرد
عصر تو را
نوشابه ای خوش قواره
تلخ كرد،
مرا ببخش!
۲
با آری
مرا از آب برمي داری،
درم را باز مي كني
و مي خواني ام.
با نه،
پرتابم مي كني به ميان دريا
تا قرني ديگر
مردماني ديگر
دستي ديگر مرا از آب بردارد
خود اگر تاريخم منقضي نشده باشد.
در فاصله آری و نه
دزدان دريايي زاده مي شوند و مي ميرند.
در فاصله آری و نه
يک دريا توفاني مي شود
دريايي كه مرگ مرا به تعويق مي افكند.
مرگي كه در يک نه مي رسد
كه با يک آری مي رسد
مرگي كه با تو نمي آمد
و بي تو نيز نمي آيد.
۳
همه گان وصيت نامه مي نويسند
كتاب های جغرافيا، وصيت نامه رفته گان است و
كتاب های تاريخ، وصيت نامه آينده گان
و صفحات اخبار وصيت نامه آمده گان.
بيا!
بنشين برسطور سكوتم!
بشكن جسم شيشه ای ام را!
بسوزان قلب كاغذينم را، كلماتم را!
و گرم شو در پناه جمله ای امری!
و نترس از خبری كه پشت هر جمله ی امری نهان است!
هراسان نباش از امر ببوس،
اگر از لبانی خبر میدهد
كه در انتظار بوسيدنت شتک زده اند، مچاله شده اند!
مرگ با جمله ای خبری مي آيد
و پشت هر جمله ی امری كمين مي كند.
همه هستيت را جمع كن،
در جمله ای ديگر!
گزاره ای ديگر!
با يک وه!
بكوش امری نباشد!
بكوش خبری نباشد!
وه! كه چه دوستت دارم!
و چنانش فرياد كن
تا خبر بگريزد، امر بگريزد، التزام بميرد،
و من زاده شوم،
به هيئت وه!
به هيئت
تو!
۴
سوژه ای مناسب هستم
برای همه باستان شناسان.
همانطور كه اسكلت های نئاندرتالها مناسب بودند،
تا عمر انسان را معين كنند.
با من خواهند توانست
عمر اندوه را تاريخ نگاری كنند.
اندوه آخرین نئاندرتال
آخرين ماركوپولو
آخرين دزد دريايي!
اندوه آخرین دون کیشوت
و آخرين آسياب بادی!
مي نويسند:
خود را به آب سپرد تا او از آبش بگيرد،
در اين اوراق هيچ نشاني از او پيدا نكرديم و اين مايه ی تاسف است
كه نشاني او، نشاني همه ی آن عصر نابود بود.
و شما در موزه ای از تاريخ طبيعي
از من دیدن میکنید
از من و از او که مایهی تاسف باستان شناسان شد
از من و از او که آخرین اندوه را رقم زد
اندوه آخرین دزد دریایی
اندوه آخرین باستانشناس
چرا كه ديگر باستاني در كار نبود
كه ديگر مني در كار نبود
اویی در کار نبود!
۵
دزدان دريايي آری ها را مي دزديدند و نه ها را!
انبار کشتیهاشان پر بود از گنجهای آری و گنجهای نه!
انبار کشتیهاشان پر بود از هرچه قطعیت بی مثال!
و لاجرم در عصری از عدم قطعيت
مطلقا مردند!
درست مثل من
در بطری نوشابه ای
كه روزی به دريا افتاد
كه روزی دزدی دريايي بود.
(شعر از : محسن عمادی)
|
مسافت
|
سه شنبه 28 اسفند 1386
|
جنازه ام را که پیدا کردی
پاهایم را نوازش کن
|
وا فریادا
|
سه شنبه 28 اسفند 1386
|
وا فریادا ز عشق وا فریادا
کارم به یکی طرفه نگار افتادا
گر داد من شکسته دادا دادا
ور نه من و عشق هر چه بادا بادا
(ابوسعید)
|